پابرهنه قدرتها و ابرقدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خمینى یكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت ‏پرستى است ادامه می دهد و به یارى خدا در كنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه ‏هاى مغضوب دیكتاتورها، خواب راحت‏ را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانى كه به ستم و ظلم خویشتن اصرار می ‏نمایند سلب خواهد كرد. صحیفه امام ج‏20 ص : 311 http://paberahneh.mihanblog.com 2018-10-19T10:15:35+01:00 text/html 2016-03-19T10:27:16+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه آخرین انشا سال http://paberahneh.mihanblog.com/post/146 <br><div align="justify">موضوع انشا: 94 خود را چگونه گذرانده اید؟<br><br><br><br>شروع سال با امید ها و آرزوها و برنامه ریزی هایی بود. به همه برنامه ها نرسیدم فقط اون قسمت هایی عملیاتی شد که اختیارش با من بود و تلاشم به جایی نرساند آن کارهایی که از اختیارم خارج بود...<br><br>امسال سال پر فشاری بود، از لحاظ کاری، اینقدر پر فشار که بعضی مواقع خودم را وسط کارها فراموش می کردم البته اتفاقاتی هم دست به دست هم داد که این پرفشاری بیشتر شود، مثل قضایای محل کار، قضایای تحصیل و... <br>مثلا اواسط سال بود و قرار بود به نمایندگی از تعداد از افراد هم صنف و همکار خودم در کل کشور در مراسمی با حضور یکی از مقامات کشوری (اسمش مهم نیست) صحبت کنم و مطالبه و تبیین مطالبی را داشته باشم، با این که قبلا و سالهای پیش هم زیاد از این کارها در جاهای دیگر انجام داده بودم اما کمی استرس مرا گرفت و خودم اصلا باورم نمی شد و انجا بود که فهمیدم چقدر از خودم دور شده ام...<br><br>اتفاقات خوبی هم امسال برایم افتاد شاید پر رنگ ترین آن سفر کربلا در ایام اربعین بود با همه اتفاقات تلخ و شیرینش...<br><br>اما در کل ثبات امسالم بیشتر بود و سیر سینوسی نداشتم، یک کار دیگر هم امسال کردم ان هم فراموش کردن یک سری از اتفاقات و خاطرات سالهای گذشته. فقط چیزی که از اونها برایم باقی ماند درس و درس ها بود و بقیه را فرستادم بایگانی همیشگی...<br><br><br><hr>پ ن:<br>- بنایم بر خصوصی نوشتن در این وبلاگ نبوده اما نوشتم که در تاریخ ماندگار شود و این خصوصی نویسی را صرفا برای <u>خودم</u> نوشته ام...<br>- <br><br></div> text/html 2015-01-22T05:49:32+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه To the Youth in Europe and North America http://paberahneh.mihanblog.com/post/145 <div style="direction:ltr;text-align:left"> <div align="justify"><a href="http://english.khamenei.ir//index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=2001" target="_blank" title=""><div align="center">Message of ayatollah Seyyed Ali Khamenei, Leader of The Islamic Republic of Iran<br><br>&nbsp;In the name of God, the Beneficent the Merciful<br><br>&nbsp;To the Youth in Europe and North America,</div></a><a href="http://english.khamenei.ir//index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=2001" target="_blank" title=""><div align="center"><br></div></a><br>The recent events in France and similar ones in some other Western countries have convinced me to directly talk to you about them. I am addressing you, [the youth], not because I overlook your parents, rather it is because the future of your nations and countries will be in your hands; and also I find that the sense of quest for truth is more vigorous and attentive in your hearts.<br><br>I don’t address your politicians and statesmen either in this writing because I believe that they have consciously separated the route of politics from the path of righteousness and truth.<br><br>I would like to talk to you about Islam, particularly the image that is presented to you as Islam. Many attempts have been made over the past two decades, almost since the disintegration of the Soviet Union, to place this great religion in the seat of a horrifying enemy. The provocation of a feeling of horror and hatred and its utilization has unfortunately a long record in the political history of the West.<br><br>Here, I don’t want to deal with the different phobias with which the Western nations have thus far been indoctrinated. A cursory review of recent critical studies of history would bring home to you the fact that the Western governments’ insincere and hypocritical treatment of other nations and cultures has been censured in new historiographies.<br><br><br><span class="article_seperator"></span></div> </div> text/html 2014-07-07T14:19:35+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه به همین سادگی http://paberahneh.mihanblog.com/post/144 <div style="text-align: justify;">نمی دانم دقیقا چه تاریخ هایی بود ولی هر چه بود سنم خیلی کمتر از الان بود شاید زمانی که بچه تر بودم! اون روزها اواخر دولت اصلاحات و اوایل دولت عدالت خواه بود. تو مسائل و موضوعات مختلف سر و گوشم می جنبید، اخبارها را دقیق تر دنبال می کردم و از افراد مطلعی می پرسیدم و کتاب هم می خواندم. سیاسی خوانی ام خیلی زیاد بود. زیاد بحث می کردم، اون روزها تعدادی اصطلاحات سیاسی و یا حتی&nbsp;اصطلاحات&nbsp;فقهی مذهبی هم یاد گرفته بودم و سعی میکردم تو صحبت هام به کار ببرم. برایم فرقی نداشت مدرسه بود یا جمع خانوادگی و یا دوستان و یا حتی تاکسی و مسجد هر جا که بحث بود منم یک طرف بحث ها بودم.&nbsp;</div><div><div>دولت ها کارهای اجرایی داشتند و دارند و بالاخره مشکلات و کمبودهایی رو داشتند و اشتباهات و حتی غلط هایی. همیشه در مواجهه با سوالات افراد که می گفتند چرا حکومت فلان کرد و یا فلانی فلان گفت و غیره من سعی در پاسخگویی داشتم.</div><div><br></div><div>&nbsp;بعضی وقتها خودم هم نمی فهمیدم ولی داشتم هر جوری بود کاری میکردم که بعضی چیزها را توجیح کنم یا می شد یا نمی شد ولی اکثرا تا حدودی جواب میدادم. بدترین قسمت ماجرا اینجا بود که توجیح و دفاع از اشتباهات خود اشتباه بزرگتری بود و در اون سنین این را نمی فهمیدم...</div></div><div><br></div><div>بعد ها اشتباه خودم را فهمیدم ولی دوستانی بودند که هنوز ادامه می دادند وقتی با آنها صحبت می کردم حرفم را قبول میکردند که از هر اشتباهی نباید دفاع کرد ولی باز ناخوداگاه ادامه می دادند و مشکل آنها یک چیز بود و اینکه "ذوب" در اشخاص شده بودند... به همین سادگی...</div><div><br></div> text/html 2014-04-21T19:30:00+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه امروز دوم اردیبهشت است... http://paberahneh.mihanblog.com/post/143 <div align="right"><font size="2"><span style="color: rgb(136, 1, 142);">عکسای یادگاری حتی شبیه من نیست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; هر کی شبیه من بود امروز پیش من نیست</span><br><span style="color: rgb(136, 1, 142);"> رفتن و عاشقانه بال از خدا گرفتن&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; من موندم،آرزوها،از من چرا گرفتن</span><br><span style="color: rgb(136, 1, 142);"> صدبار مُردم اینجا با مرگِ هر برادر&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; با زندگی رو دادن تو جنگِ نابرابر</span><br><span style="color: rgb(136, 1, 142);"> گاهی واسه شهادت خطِ مقدمی نیست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; باید جون ببازی،این غصه ی کمی نیست</span><br><span style="color: rgb(136, 1, 142);"> <a href="http://paberahneh.mihanblog.com/post/116" target="_blank" title="">زخمی اگه نباشی کِی دستتو بگیره&nbsp;&nbsp;</a>&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خوشبخت تر که باشی تیرش خطا نمی ره</span><br><span style="color: rgb(136, 1, 142);"> مادر دلم ز عالم دستِ دعاتو می خواد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اِی نور دیده این مرد امشب صداتو می خواد</span></font></div><font size="2"> </font> text/html 2014-04-19T19:30:00+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه مستوره http://paberahneh.mihanblog.com/post/142 <p align="center"><font size="2">در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم</font></p><p align="center"><font size="2">خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم</font></p><p align="center"><font size="2">در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم</font></p><p align="center"><font size="2">نام شیرین تو&nbsp; بردم فاطمه! شاعر شدم</font></p><p align="center"><font size="2"><br>رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست</font></p><p align="center"><font size="2">می‌برد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست</font></p><p align="center"><font size="2"><br>ناگهان دیدم میان خانه‌ی پیغمبرم</font></p><p align="center"><font size="2">چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم</font></p><p align="center"><font size="2">چرخ می‌زد یک نفس روح القدس دور و برم</font></p><p align="center"><font size="2">تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم</font></p><p align="center"><font size="2"><br>از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک</font></p><p align="center"><font size="2">آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک</font></p><p align="center"><font size="2"><br>ای محمد! دشمنت را دوست ابتر می‌کند</font></p><p align="center"><font size="2">خانه‌ات را بوی ریحانه‌‌ معطر می‌کند</font></p><p align="center"><font size="2">دیدنش بار رسالت را سبکتر می‌کند</font></p><p align="center"><font size="2">دختر است اما برایت کار مادر می‌کند</font></p><p align="center"><font size="2"><br>دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین</font></p><p align="center"><br><font size="2">می‌شود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از این</font></p><p align="center"><font size="2"><br>یک زره خرج جهازت، حُسن‌هایت بی‌شمار</font></p><p align="center"><font size="2">با تو حیدر روز خیبر حرز می‌خواهد چکار؟</font></p><p align="center"><font size="2">تا تو از تیغ دودم با عشق می‌گیری غبار</font></p><p align="center"><font size="2">بعد از این مستانه‌تر صف می‌شکافد ذوالفقار</font></p><p align="center"><font size="2"><br>قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه!</font></p><p align="center"><font size="2">قصه‌ی پیوند دریایی به دریا، فاطمه!</font></p><p align="center"><font size="2"><br>در هوای عاشقی با هم کبوتر می‌شوید</font></p><p align="center"><font size="2">هر دو کوثر می‌شوید و هر دو حیدر می‌شوید</font></p><p align="center"><font size="2">هست شیرین نامتان، قند مکرر می‌شوید</font></p><p align="center"><font size="2">هر دو در کفواً احد با هم برابر می‌شود</font></p><p align="center"><font size="2"><br>بیت‌هایم بر درِ بیت تو زانو می‌زنند</font></p><p align="center"><font size="2">شاعران تنها برای یک نظر، رو می‌زنند</font></p><p align="center"><font size="2"><br>در کسا، بی پرده با الله صحبت می‌کنی</font></p><p align="center"><font size="2">هل اتی را سفره‌ی نور و کرامت می‌کنی</font></p><p align="center"><font size="2">فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت می‌کنی</font></p><p align="center"><font size="2">در غم همسایه، ترک خواب راحت می‌کنی</font></p><p align="center"><font size="2"><br>مادری الحق چه می‌آید به نامت، فاطمه!</font></p><p align="center"><font size="2">می‌دهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه!</font></p><p align="center"><font size="2"><br>امتحان پس داده‌‌ای در آسمانها پیش از این</font></p><p align="center"><font size="2">سالها بر عرش می‌تابید نورت چون نگین</font></p><p align="center"><font size="2">حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین</font></p><p align="center"><font size="2">واقعاً «الحمد للهِ ، رب العالمین»</font></p><p align="center"><font size="2"><br>جلوه‌ی نور تو را تنها خدایت دید و بس</font></p><p align="center"><font size="2">فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس</font></p><p align="center"><font size="2"><br>عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت</font></p><p align="center"><font size="2">با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت</font></p><p align="center"><font size="2">در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت</font></p><p align="center"><font size="2">پیش نابینا میان حِصن چادر ماندنت</font></p><p align="center"><font size="2"><br>حجب میراثت، حیا سایه نشین چادرت</font></p><p align="center"><font size="2">داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت</font></p><p align="center"><font size="2"><br>سفره‌‌ی نان خالی اما سفره‌ی انعام پُر</font></p><p align="center"><font size="2">خانه‌ات میخانه<a href="http://shiraze.ir/">،</a> ساقی با سخاوت، جام پر</font></p><p align="center"><font size="2">از تو راضی و دلش از گردش ایام پر</font></p><p align="center"><font size="2">کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پر</font></p><p align="center"><font size="2"><br>ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بی‌ذوالفقار!</font></p><p align="center"><font size="2">بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار</font></p><p align="center"><font size="2"><br></font></p><p align="center"><font size="2">شاعر: قاسم صرافان</font></p><font size="2"> </font> text/html 2014-04-13T12:30:00+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه نمی دانم برایش فرقی میکند یا نه... http://paberahneh.mihanblog.com/post/140 نمی دانم برایش فرقی میکند یا نه...<div>شاید تا به حال بیرون نرفته باشد، از زمانی که بچه بوده آوردندش اینجا البته جوانه نبود ولی خیلی از عمرش هم نمی گذشت، هر روز آبی بهش می دادم و بهش می رسیدم.</div><div>گلدان اتاق کارم را میگویم...</div><div>بنظرم تابستان و زمستان را نمی شناسد، فکرش را کنید در اتاقی که پرده پنجره هایش کم باز می شود و معمولا هوایش متعادل است همیشه بودن چه حسی دارد. زمستان سرد و تاریک 92 را حتما ندیده است و اصلا نمی داند برف چیست. حالا هم که بهار شده بازهم چیزی برایش فرقی نکرده است.</div><div>بنظرم خیلی تلخ است که سردی زمستان و هوای بهار فرقی نکند. خیلی تلخ...</div> text/html 2014-03-16T09:36:45+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه ... http://paberahneh.mihanblog.com/post/138 این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید. text/html 2013-09-29T16:50:29+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه اینجا کربلا http://paberahneh.mihanblog.com/post/136 <P>اینجا کربلا...</P> <P>500 متر تا حرم...</P> text/html 2013-09-27T08:56:28+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه حلال کنید... http://paberahneh.mihanblog.com/post/135 <div align="center">چیست دلچسب ترین نعمت این شهر الله؟&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یک سحر, وقت اذان, صحن اباعبدالله(ع)<br></div><br>ان شا الله امروز(جمعه 92/7/5) عازم زیارت آقا امام حسین هستم.<br><a href="http://paberahneh.mihanblog.com/" target="_blank" title=""><br>پابرهنه</a> را حلال بفرمایید...<br> text/html 2013-09-13T14:33:27+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه ... http://paberahneh.mihanblog.com/post/134 دستانی کوتاه که حتی قدهای بلند هم آن را به جایی نمی رساند...<br>زبانهای الکن که حتی عقل های بزرگ هم کاری از دستشان بر نمی آید...<br>و قلم های شکسته...<br> text/html 2013-07-04T16:06:00+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه چگونه خود را سیاسی نشان دهیم؟ http://paberahneh.mihanblog.com/post/133 <div align="justify"> <b>چگونه خود را سیاسی نشان دهیم؟</b><br>برای خیلی ها این مهم است که بقیه او را سیاسی و یا در اصطلاح کف جامعه، او را مطلع از وضعیت جامعه و مسائل سیاسی بدانند. اما شاید خود فرد اطلاع چندانی&nbsp;نداشته باشد. با چند تکنیک ساده مشکل حل می شودو تعدادی از موارد را حتی در مناظرات می توان به کار برد. این راه ها قبلا به وسیله گروه های مختلفی تست شده و جای نگرانی وجود ندارد.<br>&nbsp;اما اینها صرفا مسکنی بر درد است:<br><br><b>کلمات خاص را یاد بگیرید.</b><br>لازم است که کلمات یا ترکیبات خاصی را به یاد داشته باشید و از آنها استفاده کنید. جامعه لغات خود را گسترش دهید. از استفاده از کلمات کلیشه ای بپرهیزید مثلا کمونیسم خیلی کلیشه ای است. مثال زیاد است ولی برای نمونه:<br>کلماتی خاص مثل اومانیسم، پلوراریسم، اولیگارشی و ترکیباتی مانند اشراف سالاری ملی، جیغ بنفش، حاکمیت دینی<br><br><b>کلمات پیچیده را در جملات ساده به کار ببرید.</b><br>یکی از بدترین حالات صحبت این است که بیایید کلمات سخت را در یک جمله پشت سر هم به کار ببرید در این صورت مخاطبان شما احساس میکنند که می خواهید بهشان فخر بفروشید و حتی بعدا پشت سرتان خواهند گفت که فلانی خودش هم نفهمید که چی میگفت.<br>بهتر و حتی جذاب تر است که شما جملات ساده و همه فهم بگویید اما خیلی کم از کلمات و ترکیبات خاص در میان جملات ساده استفاده کنید. مخاط در خواهد یافت که شما با درک معنی و عمق محتوایی، کلمه را به کار برده اید.<br><br><b>اگر نمی دانید آخر از همه صحبت کنید.</b><br>اگر درباره موضوعی اطلاعی ندارید جزء آخرین نفراتی باشید که صحبت میکنید و به جای اظهار نظر سعی کنید نظر یکی از بخت برگشتگان را نقد کنید و نیاز نیست درباره اصل موضوع اظهار نظر کنید<br><br><b>کلی گویی کنید.</b><br>اگر کسی نظری را داد و اطلاع خاصی نداشتید بار رد کلیت صحبت طرف مقابل، یک جمله کلی بگویید.<br>مثلا اگر طرف مقابل شما در باره ضرورت اتحاد اصول گرایان صحبت میکند و استدلال های خوبی هم می آورد میتوانید با این جمله کلی حداقل بازنده نباشید"اتحاد خوب است اما نباید از اصول کوتاه اومد و تساهل و تسامح به خرج داد"<br><br><b>هیچ کس را به طور کامل قبول نکنید</b>.<br>مثلا اگر شریعتمداری در کیهان مقاله ای نوشت در زمانی که درباره مقاله بحث می شود این جمله کارساز است که "هر چند که حرف های خوبی زده است ولی با همه صحبتش موافق نیستم " درباره هر کسی میتوانید این جمله طلایی رو به کار ببرید. این جمله نشان دهنده این است که شما اشکال نویسنده و یا سخنران و ... را گرفته اید و این خودش یعنی سطح من بالاست.<br><br><b>وقت خود را کم و سر خود را شلوغ جلوه دهید.</b><br>اگر حرفی را زدید و کسی خواست که بیشتر برایش توضیح دهید هر چند که برایش توضیح می دهید ولی ابتدای کار جمله طلایی دیگری بگویید"توضیحش خیلی مفصل هست ولی همین قدر بگم که..."<br><br><br><b>سخن آخر...</b><br>اگر کسی از یکی از این راه ها استفاده کرد به معنی این نیست که بی اطلاع است و دارد خود را شخص با اطلاعی نشان میدهد ولی انسان های بی اطلاع با این روش ها می توانند ضعف خود را پنهان کنند.<br>همیشه این ضرب المثل به یاد داشته باشید که "دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد." همه کارهای بالا صرفا گول زدن خود است و به زودی آنچنان ضایع شوید که خودتان هم باورتان نمی شود آنوقت هست که سوخت و سوز هم پیدا میکند. زیرا راه حل های مچ گیری این راه ها هم کشف شده است.<br>اما به دور از همه اینها، از بعد از این(حماسه سیاسی) باری که بر دوش امت حزب الله بوده سنگین تر شده و باید قوت تئوریک خود را قدرت بخشید و این <b>وظیفه</b> ای است که تنها یک راه دارد و آن هم <b>مطالعه</b> هست...<br></div> text/html 2013-04-24T15:00:00+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه راه مبارزه با اسلام آمریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است http://paberahneh.mihanblog.com/post/66 <div style="text-align: center; padding-bottom: 7px;"> <img src="http://www.blogfa.com/photo/1/1paberahne.jpg"> </div> راه مبارزه با اسلام آمریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است که تمامی زوایای آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد که متاسفانه هنوز برای بسیاری از ملت های اسلامی مرز بین اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدس نماهای متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بی درد کاملاَ مشخص نشده است. text/html 2013-02-12T03:30:00+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه مسئله محور فکر کنید! http://paberahneh.mihanblog.com/post/132 <div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 11px;">دقیقا یادم نمیاد کدوم شماره بود؛ تو نشریه قرآنی مکیال یه مطلبی آماده شده بود تحت عنوان مصاحبه با حضرت علی(ع) که با استفاده از خطبه های نهج البلاغه مسئله ای رو مد نظر گرفته بودند و بعد چند سوال مطرح کرده بودند و جوابش رو بوسیله همون خطبه ها داده بودند. سوال ها با هم مرتبط بود و موضوع خاصی رو دنبال میکرد. خلاصه اینکه حداقل تو نشریات ما حرکت نو و تازه ای بود.</span></div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">بعضی ها معتقدند تا انسان براش مسئله، مشکل و یا ابهامی وجود نداشته باشه یا به وجود نیاید حرکت نمیکنه. یعنی اینکه انسانها مسئله محور هستند (این با تهدید محور بودن تفاوت زیادی داره) و مسائل هست که باعث سیر تکاملی انسان می شه. البته از این موضوع می گذریم که مسئله ها هستند که دغدغه ها را می سازند یا دغدغه ها مسئله ها را!!! اما آنچه که مهمه نحوه خوب پرداختن به یک مسئله است که باعث&nbsp;<span style="font-size: 11px;">کسب</span><span style="font-size: 11px;">&nbsp;</span><span style="font-size: 11px;">نتیجه مطلوب می شه و سیر تکاملی ایجاد می شود.</span></div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">یکی از عناصر مهم مسئله ها سوال است. در واقع خوب سوال پرسیدن گام مهمی در فهم مسئله هست. کسانی که بر روی سوال کار کرده اند می گویند سوال ها مانند پرتو های نوری هستن که به ابهام تابیده می شه و آن را روشن میکند و به تعبیری، این روشنایی همان علم است و&nbsp;سوال، گام اول در فکر کردن است. خوب سوال مطرح کردن باعث جذابیت مسئله هم می شود.&nbsp;</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">مسئله محور و سوال محور فکر کردن کار بسیار جذابیست و از این روش نتیجه های خیره کننده و جواب های خیلی خوبی به دست می آد. خودم فعلا در حال یادگیری هستم و این یادگیری برایم بسیار شیرین هست چون قبلا با همین روش فکر میکردم ولی علمی و سیستمی بلد نبودم اما&nbsp;<a href="http://http://ketabpardazan.com/new/?cat=8" target="_blank" title="شبکه مسائل" style="font-size: 11px;">برای دوستانی که شیوه فکر کردن رو میخوان یاد بگیرن پیشنهاد میشه</a>&nbsp;البته به این فلسفی نیست فقط هدف این بود که تو این نوشته ناقص مبنا رو گفته باشم.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">*<font color="#666666"> با اینکه همه مطالب نشریه ها رو می خوندم، بعضی هاش واقعا خسته کننده بود ولی این یکی نبود. دلیلش مسئله و سوال محور بودن مطلب بود.</font></div><div style="text-align: justify;">*<font color="#666666"> نشریه مکیال مثالی بود برای پاسخ به یک مسئله با طرح سوال و صرفا برای روشن شدن موضوع، مکیال رو مثال زدم چون مورد دیگه ای به این شکل تو ذهنم نبود و البته برای جذابیت نوشته مثال را بدون هیچ توضیحی اول متن آوردم.</font></div><div style="text-align: justify;">*<font color="#666666"> تعدادی بعد از چاپ نشریه اعتراض زیادی به من کردن و میخواستن که دیگه ادامه مطلب در شماره بعدی چاپ نشه ولی به حرفشون اهمیتی ندادم چون نتونستن منو قانع کنن. اما اگر اون موقع اینا رو میدونستم می شنستم براشون فلسفله می بافتم.</font></div><div style="text-align: justify;"><br></div> text/html 2013-02-08T17:01:56+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه همه ای به اسم رسانه! http://paberahneh.mihanblog.com/post/131 وقتی با بعضی صحبت میکنی و یا درباره مسئله ای صحبت میکنن و دلیلش رو ازشون میخوای میگن همه این کار رو میکنن! یا همه اینو میگن! یا همه دارن! یا همه میخرن! و همه های خیلی زیاد دیگه ای<div>این موضوع همه جا برای بعضی ها دلیل<span style="font-size: 11px;">صحبت</span><span style="font-size: 11px;">&nbsp;</span><span style="font-size: 11px;">یا</span><span style="font-size: 11px;">&nbsp;</span><span style="font-size: 11px;">انجام کاراشون هست! این مسئله وقتی حاد می شه که برا بعضی ها این میشه حجت شرعی و درباره هر مسئله اساسی یا یه موضع گیری سیاسی به کار می برن.</span></div><div>مثلا در همین قضیه های اخیر مجلس، وجود و یا عدم وجود جریان انحرافی، دلیل برکناری خانم وزیر، روح حاکم بر قوه قضاییه یا حتی بعضی ها درباره تحلیل صحبت های حضرت آقا ...</div><div>حالا این همه حتی اگر <b>رسانه ها</b> باشند هیچ فرقی نمی کند و هیچ حجتی برایشان(برایمان) نیست.</div> text/html 2012-12-30T19:32:14+01:00 paberahneh.mihanblog.com پابرهنه نوستالژی http://paberahneh.mihanblog.com/post/130 برای همه شاید جذاب نباشه اما برای کسایی که یه مدتی اونجا بودن رو تجربه کردن می تونه یادآور خاطرات تلخ و شیرین باشه...<br>مخصوصا برا کسایی که شهید شاهچراغی رو دیدن...<br>یادمه یه روز تا دیر وقت برای یه سری از کارها حوزه بودم که یکی از بچه های خیلی قدیمی اومد. بعد از سلام و احوال پرسی، چند تا تعریف و مقداری صحبت&nbsp; گفت: تنهایی؟ گفتم نه.<br>&nbsp;گفت: کسی که اینجا نیست! اشاره به عکس بالای سرم کردم و گفتم محمد علی هسش<br>از جاش بلند شد به عکس نگاه کرد و مثل بچه ها زد زیر گریه...<br>تو اتاق قدم میزد، میرفت ته اتاق آروم می شد همین که برمیگشت به طرف عکس دوباره...<br>منم کارم حساس بود نیاز به تمرکز داشتم(مسائل مالی،برنامه ها و...) حالا تو این وضعیت نمی دونستم چی کار کنم!!!<br><br><font color="#FF0000">ادامه مطلب رو حتما ببینید...</font><br><br><br><br><br><br>