تبلیغات |
پابرهنه پابرهنگانیم و غیر از خدا كسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم برنمیداریم. امام خمینی
| ||
|
شهید بهشتی معتقد به این بود که کار تشکیلاتی دو بازوی مهم دارد یکی انسان و دیگری برنامه
انسان: شناسایی – جذب – تثبیت – دفع – سازماندهی و به کارگیری – رشد عنصر برنامه: هدفگذاری – برنامه ریزی – اجرا – ارزیابی – اصلاح مزایای کار تشکیلاتی اول- تشکیلات مجموعهای از افرادند نه یک فرد. نیروی ده نفر بیش از نیروی یک نفر است. پس مزیت کار تشکیلاتی نسبت به کار فردی این است که اهداف با قدرت بیشتری پیگیری میشوند. در جهان امروز که همه چیز تبدیل به شبکههای بزرگ پیدا و پنهان شدهاست، اندیشهی منفرد کار کردن تنها خیانت به آرمانهاست. حتی کار ارتباطی و چهرهبهچهره نیز باید شبکهای هماهنگ را پشت سر خود اشتهباشد وگرنه نمیتواند تکثیر شود و حمایت شود و تا ابد تغذیه شود. دوم- تشکیلات مجموعهای است سازماندهی شده. پس یک مزیت کار تشکیلاتی نسبت به کار جمعی اما سازماننیافته (بهاصطلاح غلط: هیئتی) این است که در آن، نه از موازیکاری و نه از خنثیسازی کار دیگران خبری نیست. به عبارتی در کار جمعی بی سازمان، ما نیروی ده نفر را داریم اما به هدر رفته. در صورتیکه در کار تشکیلاتی میتوانیم از نیروی خالص و کامل ده نفر بهرهمند شویم. سوم- نباید گمان کنیم سازماندهی، تنها از کسر نیروها جلوگیری میکند. تشکیلات در واقع نیروها را علاوه بر جمع کردن، در هم ضرب هم میکند. به عبارتی میشود گفت: نیروی “ده فرد” بیش از ده “نیروی فرد” است. برای نمونه برای راه انداختن یک اتومبیل، یک نفر به سختی میتواند هم اتومبیل را هل بدهد و هم آن را هدایت کند. با اضافهشدن یک فرد دیگر، یکی پشت فرمان مینشیند و دیگری اتومبیل را هل میدهد. در این حالت نه تنها نیروی راهانداختن اتومبیل دو برابر شده بلکه این نیرو به مراتب بیشتر است. چرا که در حالت قبلی فردی که میخواهد فرمان را در دست داشته باشد، همان نیروی نیمهای که برای هل دادن اتومبیل بهکار میگیرد را ناچار است به قسمت جلوی اتومبیل وارد کند و این یعنی استفاده از نیمی از نیمهی نیروی او. اما در حالت دوم نیروی دوبرابر بهراحتی از پشت وارد میشود یعنی بهترین مکان واردکردن نیرو. تصور کنید اگر کاری نه دو جنبه بلکه دهها جنبه داشتهباشد، دیگر یک نفر حتی بهصورت نیمه هم نمیتواند به همهی جنبهها به خوبی برسد. این همان بحث اهمیت نقشهای مکمّل است. راز کارایی نقشهای مکمّل این است که با وجود چند نیرو میتوان بعدی از ابعاد توانایی هر نیرو را بر یک یا چند امر خاص تمرکز داد. و تشکیلات ایدهآل آن است که در این مرحله هم تواناترین نیرو را برای هر جنبه از کار پیداکرده و اینگونه با حرفهای کردن نقشهای مکمّل، اهداف را بهتر دنبال کند. بعدا تحریر: از یك جنبه ی بهتر میشود به موضوع - چند مدت پیش- نگاه كرد و آن اینكه مجموعه آنقدر اهمیت داشته كه وقتی خطری مجموعه را تهدید كند حتی از خود باید گذشت و شرایط(+) خود را نادیده گرفت و ادامه میدهم. ب.ت: واقعا به این حرف معتقدم كه باید تكلیف خودمان را مشخص كنیم و به این سوال پاسخ دهیم كه واقعا چند نفریم؟؟؟ بی ربط نوشت: هر زمان یادم می آید ناخودآگاه خنده ام میگیرد.دوستان مایه سرور هستند. ب.ت: الان هست كه ما به بصیرت و دوراندیشی امام پی میبریم.(نكته بسیار ظریفی است) وهم شبنم بودن، در اقیانوس عزای حسین، ما را كشته است.خوب است كه فهمیدم احساس شبنم بودن،یك وهم است بدون هیچ خاصیتی!!!
باید به این معنا رسید كه در واقع كارهایی(عزاداری،كار خیر و یا حتی كارهای فرهنگی و ...) كه ما انجام میدهیم اول از همه بركاتش برای خودمان است. به همین مقوله عزاداری نگاه كنید در این وادی اول از همه فاعل سود می برد هر چند كه با توجه به میزان اخلاص میتوان تاثیر این كار را بر دیگران فزاینده و گسترده تر كرد. كسانی كه فعالیت های مثبت دانشجویی انجام میدهند(از هر نوع) كمترین سود(یا به زبان دین،بركت) آن برای خود فرد است زیرا شخص خود را در فضایی قرار میدهد كه از خیل مشكلات(از هر نوعی حتی نفسانیات) رهایی می یابد. نكته ای كه قابل توجه است این است كه شخص خود در فعالتی كه انجام میدهد باعث انحراف می شود ؛ كه این رابطه مستقیمی دارد با نیت افراد و اخلاصی(كوچكترین معنی:هركاری را فقط برای او انجام دادن) كه در كارهایش دارد. نكته دیگر اینكه در همین حال فرد باید مبارزه با نفس را داشته باشد گفتیم كه مشكلات این مبارزه در این كارها كمتر است اما نیاز به این موضوع شدیدتر حس میشود. برداشتی از + در باره اخلاص بیشتر بخوانید + + + امروز من عرض میكنم هویت ... كه هویت پاسدارى است، به معناى یك مفهوم
محافظهكارانه تلقى نشود. پاسدارى یعنى نگه داشتن، حفظ كردن. این حفظ كردن
را میتوان با یك تفسیر محافظهكارانه معنا كرد. یعنى بگوئیم وضع موجود
انقلاب را حفظ كنیم؛ من این را نمیگویم. حفظ انقلاب به معناى حفظ وضع موجود
نیست. چرا؟ چون انقلاب در ذات خود یك حركت پیشرونده است، آن هم پیشرفت
پرشتاب. به كجا؟ به سمت هدفهاى ترسیم شده. هدفها عوض نمی شوند...
اینها تغییرپذیر نیست. لیكن در جهت حركت به سمت این اهداف، سرعتها قابل كم و زیاد شدن است، شیوهها قابل تغییر یافتن است، تدابیر ممكن است جورواجور باشد. در این جهت، انقلاب پیشرونده و پیشبرنده است. حفظ انقلاب یعنى حفظ همین حالت پیشروندگى و پیشبرندگى. پاسدارى از انقلاب، به این معناست. اگر ما اینجور نگاه كردیم و مفهوم پاسدارى را اینجور فهمیدیم، آن وقت آن طراوت و شور و هیجانى كه ... هست، مضاعف خواهد شد. آقا13 تیر 90 * این پست بنا به ضرورت تكمیل خواهد شد. و نظرات باز میباشد. * تعجب از این است به همین دوستانی كه خیلی سر و صدا میكنند قبلا چیزهایی گفته شده بود و الان مدعی هستند.اگر هر چیزی را بشود تحمل كرد این را نمیشود. خدایا توفیق عمل را به ما بده و نه حرف زدن تنها ![]() بعدا تحریر: وهم شبنم بودن، در اقیانوس عزای حسین، ما را كشته است.خوب است كه فهمیدم احساس شبنم بودن،یك وهم است بدون هیچ خاصیتی!!! (دریافتی بزرگ از سفری كوتاه...) |
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||