تبلیغات |
پابرهنه پابرهنگانیم و غیر از خدا كسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم برنمیداریم. امام خمینی
| ||
|
روزی
مرد نابینایی با کسب اجازه به محضر حضرت زهرا(س) آمد. حضرت از او فاصله
گرفت و خود را پوشانید، پیامبر اکرم(ص) که در آن جا حضور داشت از حضرت
زهرا(س) پرسید: «با این که این مرد نابیناست و تو را نمیبیند، چرا خود
را پوشاندی»؟ حضرت زهرا(س) در پاسخ فرمود: «اگر او مرا نمیبیند، من که
او را میبینم، وانگهی او بو را استشمام میکند». پیامبر(ص) (به نشانه
تأیید شیوه و گفتار حضرت زهرا«س») فرمود: «أَشْهَدُ اَنَّکِ بَضْعَةٌ
مِنّی؛ گواهی میدهم که تو پاره تن من هستی».
امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: روزی همراه گروهی در محضر رسول خدا(ص) نشسته بودیم. آن حضرت به ما رو کرد و فرمود: «بهترین کار برای زنان چیست؟» هیچ کدام از حاضران نتوانستند جواب صحیح بدهند. هنگامی که متفرّق شدند، من به خانه بازگشتم، و همین موضوع را از حضرت زهرا(س) پرسیدم، و ماجرای سؤال پیامبر(ص) و پاسخ صحیح ندادن اصحاب را برای حضرت زهرا(س) تعریف کردم، و گفتم هیچ یک از ما نتوانستیم پاسخ صحیح بدهیم. حضرت زهرا(س) فرمود: ولی من پاسخ به این سؤال را میدانم، و آن این است که: «خَیْرٌ لِلنِّساءِ اَنْ لایَرِینَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ؛ صلاح زنان در آن است که آنها مردان نامحرم را نبینند، و مردان نامحرم آنها را نبینند». * حجاب در اسلام به معنای پرده نشینی نیست، بلکه به معنای پوششی معقول برای جلوگیری از فساد، و حفظ کرامت زن است. من به محضر رسول خدا(ص) بازگشتم و عرض کردم: «ای رسول خدا! از ما پرسیدی که چه کار برای زنان برتر است، پاسخش این است که برترین کار برای زنان این است که آنها مردان نامحرم را نبینند، و مردان نامحرم آنها را نبینند». پیامبر(ص) فرمود: «چه کسی به تو چنین خبر داد، تو که اینجا بودی و پاسخی نگفتی؟» علی(ع) عرض کرد: «فاطمه(س) چنین فرمود». پیامبر(ص) از این پاسخ خشنود شد، و سخن فاطمه(س) را پسندید و به نشانه تأیید او فرمود: «اِنَّ فاطِمَةُ بضْعَةٌ مِنّی؛ همانا فاطمه، پاره تن من است». و چند جمله از حضرت امام خمینی:ملتی که شهادت را آرزو دارد پیروز است. یک ملتی که زن و مردش برای جان فشانی حاضرند ،و طلب شهادت می کنند، هیچ قدرتی با آن نمی تواند مقابله کند . ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است. کشوری که همه بیدار و همه مستعد برای شهادت هستند، اینها را از چه می ترسانند؟ ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد.
اونا كه دنیا رو به بازی میگیرن اونا كه تو بند محبت اسیرن اونا كه زیر بار ذلت نمیرن آخر یه روز شهید میشن اونا كه عاشقی رو تصویر میكنن اونا كه یا حسین رو تفسیر میكنن اونا كه آسمون رو تسخیر میكنن آخر یه روز شهید میشن اونا كه میمونن پای رهبرشون اونا كه پای دل میبازن سرشون اونا كه فاطمه بشه مادرشون آخر یه روز شهید میشن محمود كریمی
قطار از روی ریل ها حركت خود را انجام داده و بعد از مدتها به ایستگاه نزدیك میشود و این را زوزه زنان اعلام میكند... نیازی نیست گوش ها را تیز كرد صدای صوت قطار شنیده میشود... عده ای هنوز به مقصد نرسیده اند و فقط با این زوزه ها به خود تكانی میدهند و كمی جابجا میشوند و تعدادی به ناچار باید پیاده شوند... قطاری که به مقصد خدا می رفت،لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد.و پیامبر رو به جهان کرد و گفت:مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟ قرنها گذشت اما از بی شمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند. از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود.در هر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی کم میشد،زیرا سبکی قانون خداست. قطاری که به مقصد خدا می رفت،به ایستگاه بهشت رسید. پیامبر گفت:اینجا ایستگاه بهشت است،مسافران بهشتی پیاده شوند، اما اینجا آخرین ایستگاه نیست. مسافرانی که پیاده شدند،بهشتی شدند.اما اندکی،باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جاماند.آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت:درود بر شما،راز من همین بود.آنکه مرا می خواهد،در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد. و آن هنگام قطار به ایستگاه آخر رسید،... کتاب پیامبری از کنار خانه ما رد شد عرفان نظرآهری اولین سفری كه با قطار داشتم جالب بود پر از خاطره. چهار نفر بودیم با یك واگن خالی... فَلَمَّا
سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ
مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ
عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ
وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِیمٌ
زیارت حضرت كه قسمتمون نشد لا اقل از این لینك زیارت كنیم. جهت زیارت روی سلام به حضرت كلیك كنید
خدا دوستان قدیمی را برایمان حفظ كند. زیرا بالاترین سرمایه هست. دوستی قدیمی هست كه مدت دوستی دو رقمی باشد.
شما یادتون نمیاد زمانی كه برای ثبت نام هر برنامه ای حتی راهیان نور باید از دانشگاه مجوز میگرفتیم و فقط حق داشتیم تو همون مدت باشیم و اگه میخواستیم بیشتر باشه باید تمدیدش میكردیم شما یادتون نمیاد زمانی كه برای بچه هایی كه ثبت نام راهیان نور رو انجام میدادند باید میرفتیم از بیرون دانشگاه غذا میگرفتیم و همیشه یه نفر رو مسئول خرید نهار میكردیم شما یادتون نمیاد زمانی كه برای گرفتن پول سرانه و كمك هزینه دانشگاه برای سفر، باید از هفت خان رستم میگذشتیم بعد هم به مشكل بر میخوردیم شما یادتون نمیاد زمانی كه برای تبلیغات راهیان نور از داربست بالا میرفتیم تا بنر نصب كنیم و بعضی وقتها كه بارون میومد خیس میشدیم و جالب تر اینكه یكی دو روز بعد میدیدیم كه باد بنرو پاره كرده و دوباره روز از نو شما یادتون نمیاد زمانی كه با اتوبوس های بنز (قدیمی) میرفتیم سفر كه انصافا خیلی حال میداد شما یادتون نمیاد زمانی كه كامپیوتر برای ثبت نام نداشتیم و بعد هم كه بهمون دادن یكی بود و به قولی با نفت كار میكرد؛ باید صبح زود میومدی روشنش میكردی تا وقتی میان برای ثبت نام بشه باهاش كار كرد شما یادتون نمیاد زمانی كه ساختمون شوفاژ نداشت و سالن خیلی سرد بود و از بخاری برقی استفاده میكردیم شما یادتون نمیاد زمانی كه تو وسایل سفر حتما باید كلمن-كتری-دبه بیست لیتری آب و... باشه شما خیلی چیزا رو یادتون نمیاد ولی امسال هم باید یادتون بیاد كه اوج اخلاص افراد رو اینجا میدیدیم |
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||