تبلیغات
پابرهنه

پابرهنه
پابرهنگانیم و غیر از خدا كسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم برنمیداریم. امام خمینی 
قالب وبلاگ
نویسندگان



دیگر این خانه مرا تنگ بود
زندگی بی شهدا ننگ بود
حال تنها و غریبم چه کنم
این جهان داده فریبم چه کنم
دانم آخر که مرا می خریم
بهر زهرا(س) به جنان میبریم



[ یکشنبه 29 اسفند 1389 ] [ 09:20 ] [ پابرهنه ]
پادشاه معاصر حافظ، شاه شیخ ابواسحاق - كه البته شاه بود، اما شیخ نبود؛ اسمش شیخ ابواسحاق است - یك جوان خوشگذران خوش قیافه بود كه از شعرهاى حافظ فهمیده مى‌شود كه به او خیلى علاقه داشته، وقتى امیر مبارزالدین آمده بود اطراف بیابانهاى شیراز اردو زده بود و داشت خودش را آماده‌ى حمله‌ى به شیراز مى‌كرد، این حاكم بدبخت شیراز كه غرق در عیش و نوش خودش بود، خبر نداشت، وزیرش هم جرئت نمى‌كرد به او چیزى بگوید. اگر چیزى مى‌گفتند، مى‌گفت شماها بیخود مى‌گویید. وزیرش یك روز تدبیرى اندیشید و مثلا گفت: جناب اعلى حضرت مایل نیستید كه در این فصل بهار، بالاى پشت بام برویم و این بیابان را نگاهى بكنیم و از این سبزه‌ى بیابان استفاده‌اى بكنیم؟ آن هم كه چنین آدمى بود، گفت: چرا؛ برویم. بالاى پشت بام قصر رفت، نگاه كرد و دید در بیابان اردو زده‌اند. گفت: اینها چیست؟ گفت: اردوى مبارزالدین كرمانى است؛ آمده پدر شما و همه‌ى دربارتان را در بیاورد. به این بهانه و تدبیر، وجود دشمن را به او نشان داد. بعضى این‌طورى‌اند؛ چشمشان را روى هم مى‌گذارند؛ گفتند تهاجم فرهنگى نیست. بعد كه قبول كردند تهاجم فرهنگى هست، به  دنبال بحثهاى ذهنى رفتند! «تهاجم یعنى چه؟»، «فرهنگ یعنى چه؟»، «فرهنگى چه چیزهایى را شبحث نظریامل مى‌شود و چه چیزهایى را شامل نمى‌شود؟» ما به اینها چه كار داریم؟! نقل مى‌كنند قدیمها كه در یك شهرى، یك سینما درست كرده بودند؛ یك عده‌اى رفتند پیش عالم شهر - كه آدم گوشه‌گیرى بود - تا وادارش كنند كه با این سینما مخالفت كند. گفتند: آقا! در این شهر سینما ساخته‌اند، شما یك اقدامى بكنید. عالم یك فكرى كرد، گفت: حالا ببینیم این سى‌نَماست یا سى‌نِماست یا سى‌نُماست! كدام درست است؟! بنا كردند بحث نظرى كردن كه ضبط لفظ سینما را پیدا كنند! بنده طرفدار بحثهاى نظرى این طورى نیستم كه برویم در آنها غرق بشویم؛ اما به هر حال باید بحثهاى نظرى انجام بگیرد تا معلوم شود كه پیشرفت به چیست.


بیانات آقا در دیدار با دانشجویان



[ جمعه 27 اسفند 1389 ] [ 04:00 ] [ پابرهنه ]
 پیامبر صلى الله علیه و آله :

مَن اَرادَ اللّه  بِهِ خَیرا رَزَقَهُ اللّه  خَلیلاً صالحِا؛
هر كس كه خداوند براى او خیر بخواهد، دوستى شایسته نصیب وى خواهد نمود.
نهج الفصاحه، ح 3064



لقمان حكیم رحمه الله :

یا بُنَىَّ اتَّخِذ أَلفَ صَدیقٍ وَأَلفٌ قَلیلٌ وَلاتَتَّخِذ عَدُوّا واحِدا وَالواحِدُ كَثیرٌ؛
فرزندم هزار دوست بگیر كه هزار دوست هم كم است و یك دشمن مگیر كه یك دشمن هم زیاد است.
بحارالأنوارف ج13، ص413، ح4
اگر همیاری و کمک دوستان گرامی در شب چهارشنبه سوری نبود شاید...

برادر(ان) گرامی تشکر فراوان از عمق وجود



[ پنجشنبه 26 اسفند 1389 ] [ 11:31 ] [ پابرهنه ]
 بُشر حافی چگونه به این نام معروف شد؟


در قرن دوم هجری مردی خوشگذران در بغداد زندگی می کرد. نام او بشر بن حارث بود. شبی دوستان بشر در خانه او گرد هم جمع شده بودند و مشغول خوشگذرانی و نوشیدن شراب بودند. صدای آلات موسیقی و غناء در کوچه می پیچید. همان موقع امام موسی بن جعفر علیه السلام از آن کوچه عبور می کرد. امام مقابل خانه بشر ایستاد و در زد. کنیز خانه در را باز کرد.


امام موسی بن جعفر علیه السلام از او پرسید: آیا صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟!


زن جواب داد: آزاد است.


امام فرمود: راست گفتی. اگر بنده ی خدا بود، حتما از خداوند شرم می کرد.


سپس به راه خود ادامه داد. بشر که متوجه گفتگوی کنیز با امام شده بود. پا برهنه به طرف امام دوید و به او گفت: ای مولای من! آنچه را که به زن گفتی برای من تکرار کن.


امام مجدّدا سخن خود را تکرار کرد. در این هنگام نور الهی بر قلب بشر تابید و از کرده خود پشیمان شد.


بُشر دست امام موسی علیه السلام را بوسید و گونه های خود را بر خاک مالید در حالیکه گریه می کرد و می گفت: بل عبدٌ ... بل عبدٌ ...



بشر تا پایان عمر خود پا برهنه راه می رفت ، زیرا در حالی که پا برهنه بود نور الهی وجودش را فرا گرفت و نفس پاک امام موسی بن جعفر علیه السلام او را متحول کرد. به همین دلیل به « بشر حافی » معروف شد ( یعنی بشر پابرهنه )

به یاد پابرهنه شدن در کربلای ایران

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند












[ یکشنبه 1 اسفند 1389 ] [ 00:00 ] [ پابرهنه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


قدرتها و ابرقدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خمینى یكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت ‏پرستى است ادامه می دهد و به یارى خدا در كنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه ‏هاى مغضوب دیكتاتورها، خواب راحت‏ را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانى كه به ستم و ظلم خویشتن اصرار می ‏نمایند سلب خواهد كرد.
صحیفه امام ج‏20 ص : 311

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب