تبلیغات |
پابرهنه پابرهنگانیم و غیر از خدا كسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم برنمیداریم. امام خمینی
| ||
|
همیشه گفته شده كه نباید به مسئولیت دلبست كه خدا رو شكر در حوزه ما همیشه همین طور بوده است. اما در همه چیز های حوزه یكی از دوست داشتنی تری چیزها میز "بی وفا" است. میزی كه بی وفاییش فقط به زمان بعد از مسولیت نیست در زمانی هم كه مسئول هستی بی وفاییش را بهت ثابت میكنه ولی باعث رشد و پیشرفتت میشه این چیزی هست كه دوست داشتنی اش میكند. فقط یك میز برای نشستن و انجام امورات نیست بلكه گاهی برایت میز محاكمه هست. آن چنان محاكمه می شوی كه در آن حكم هم برایت صادر میشود. گاهی تبدیل به میز قضاوت می شود. باید خوب قضاوت كنی و تو را تربیت میكند. گاهی برایت جایگاه یك شاهد در دادگاه هست. شاهدی كه رای دادگاه به شهادتش بستگی دارد. گاهی باید اقرار و اعتراف كنی. هم به كارهای انجام داده و هم انجام نداده. گاهی به موكل كسی تبدیل می شوی و باید ازش دفاع كنی. گاهی باید افراد رو قانع و توجیه كنی. گاهی همراهت در برنامه ریزی و طراحی امور میشود. گاهی سپری برای دفاع از حملات افراد و افكار و صحبت ها است. فقط یك میز برای نشستن و انجام امورات نیست بلكه گاهی ... مثل ِ توام من ای میز ِ کهنه که زیر ِ نور ِ ماه تا زباله دانی ِ سر ِ کوچه تشییع ات می کنند مثل ِ تو دو سر ِ مرا هم می گیرند همیشه همین بوده است در آغوش می آورند بر دوش می برند * مقام مادر آنقدر هست كه من هر وقت كارم گیر میكند خاضعانه نزد مادر رفته و می خواهم كه برایم دعا كند و این دعا مقبول است. شك نكنید. * در هیچ مراسمی از 11 ام تا 11 ام كه برگزار كردیم بسته فرهنگی به من نرسید حتی توی این دو سالی كه از خادمین شهدا تو مراسم شهید شاهچراغی تقدیر میكردن هیچ به من ندادند. یك جایزه ای هم قبل از مسئولیت برده بودم(مسابقه ای كه تو نشریه مشكات اول شدم) حتی اونم به من ندادن آخه زمانی كه نتایج اعلام شد حدودا دو سه هفته بعدش مسئول شدم. قرار بود زودتر از اینها بنویسم اما متاسفانه اینترنت در دسترسم
نبود.این پست را یك مقدار بازتر یا جزئی تر یا... مینویسم.
* ببخشید اگه طولانی شد. دوست داشتم زیادتر بنویسم كه مجال نیست. ان شا الله اگر قسمت بود و مشكلی پیش نیامد چیزهایی خواهم نوشت. ![]() خدایا من آمده ام با همه وجودم ان شا الله در چند روز آینده مطالبی را خواهم نوشت.من چیزی از تو نمی خواهم من سربازی گمنامم من درویشی سر و پابرهنه ام كه چشم از جهان فرو می بندم می خواهم هیچ چیز نداشته باشم. جلساتی برگزار شده بود ,مشکلی وجود نداشت همه چیز درست و بر طبق برنامه و روال خودش در حال انجام بود,با خیال راحت و اعتماد به خودمان که بله انجامش دادیم و ما هستیم که تواناییم!!! سه شبانه روز مانده بود به برنامه که در عرض حدود یک ساعت خبر دادند که بلیط هواپیما کنسل شده, سخنران نمی آید, سالن همایش برای اون روز کنسل شده, گروه های مختلف و افراد مختلف که برای اجرای برنامه دعوت شده اند نمی آیند, بسته فرهنگی حداقل تا یک هفته دیگه مواردش آماده میشه, دانشگاه همکاری نمی کنه بر خلاف قول قبلی, پذیرایی توی بازار گیرمون نیامده, پول هم که نداشتیم و دانشگاه و سازمان هم که پول نمی دادند حداقل زمان تهیه مالی یک هفته بود و ... کسی هم از بقیه ماجرا خبر نداشت و فقط به اندازه کاری که مسئول پیگیریش بودند خبر داشتند. از همان لحظه شروع به پیگیری و هماهنگی تمامی کارها شدم.زمان میگذشت و ما هنوز در پی انجام کار بودم. یک روز مانده بود به مراسم و هیچ چیز تغییر نکرده بود. با هرجا که فکر کنی تماس گرفتم اما مثل اینکه همه دست به دست هم داده بودند که هیچ چیز آماده نشود. شب بود, به جهت پیاده روی رفتم. نه برای اینکه مفید است به جهت تفکر(کاری که نتیجه زیادی دارد وباعث ایجاد راه حل میشود البته شرایطی دارد که باید رعایت شود) بر خلاف همیشه هیچ راه حلی پیدا نشد. از همان جا پیاده راه را کج کردم به طرف گلزار شهدا نشستم پایین پای محمد علی و فقط بهش نگاه کردم بعد از چند دقیقه ای کوتاه فقط گفتم"مجموعه به اسم خودت هست هر کاری میخواهی بکن و به من هم ربطی نداره" و بعد تاکسی گرفتم و برگشتم و اصلا هم بهش فکر نکردم. فردا حدودا در عرض یک ساعت افراد مختلف تماس گرفتند که سخنران می آید و خودش هم بلیط هواپیما میگیرد, پذیرایی و بسته فرهنگی آماده هست, دانشگاه و سازمان هم پول را آماده کرده اند و همه افراد دعوتی هم می آیند و....
& مطلبی جز این برای این تارنمای دور افتاده مناسب تر ندیدم. یکی از دفعاتی هم که به مادر شهید سر زدم توی صحبت ها این ماجرا را براش تعریف کردم. بغض کرد و من اصلا باورم نمی شد. & این روزها می خواهند مرا به جرم ندانسته هایم دار بزنند. & کلی میگم: بعضی وقتها فکر میکنم همه(حتی خدا با اون همه عنایتی که داره) از اون بالا نگاه میکنن و می خوان ببینن کی کم میارم! یا باید اعتراف کنی یا تسلیم بشی یا سکوت کنی. الان سکوت باید کرد!!! & به محمد علی از قول من بگویید قولی که به هم دادیم؛ شاید بعضی از وقتها فراموش کنم ولی تو قولی که داده ای فراموش نکن همچنین مرا! * می دانی... مادر که نباشد اول از همه بابای خانه یتیم می شود! حادثه 30 فروردین را گرامی میداریم. هیچ وقت بنده احساس پشیمانی از این حادثه نکردم. برکاتی داشت. دیروز دانشگاه بودم و ناخودآگاه یادم به خاطره ای افتاد كه از ذهنم فراموش شده بود؛ اولش از به یاد اومدن این اتفاق خنده ام گرفته بود ولی بعدش بسیار منو تو فكر برد كه تو این ایام و ...
پارسال یه سخنرانی رو دعوت كرده بودیم كه برای یه مراسمی بیادو صحبت كنه مراسم طول كشید و بلیط هواپیما برای آخر شب جور شده بود. بعد از تموم شدن مراسم نزدیك وقت اذان شد و همه داشتن وسایل ها رو جمع میكردن. بنده خدا رفت وضو گرفت و تو امور فرهنگی نماز خوند.به دلیل اینكه كسی نبود موندم تا نمازش تموم شد. جالب اینجا كه همه، ما رو یادشون رفته بود و همه درها قفل كرده بودن و رفته بودن. ماشین هم در ساختمان غدیر بود. از پله ها داشتیم میرفتیم كه از در دیگه ساختمون بریم بیرون كه تو یكی از این پایین رفتن از پله ها، سركار خانم... پایش سر خورد و از ارتفاعی حدودا چهار تا پله به پایین پرت شد و با كمر محكم به زمین خورد. چراغ ها خاموش و ساختمان تقریبا تاریك بود. هیچكس از ... هم اصلا توی ساختمون نبود، گوشی من هم شارژ تموم كرده بود. بنده خدا چند ثانیه ای بی حركت افتاده بود. بعد هم كه بلند شد تقریبا گیج بود.خلاصه یه وضی بود. دل نوشت: مادر هر کاری که بکند... اهل خانه هم یاد می گیرند! مثلا اگر شهید شود...
دختر آمد، حیف مادر میرود. میلاد حضرت زینب مبارك باد. حضرت امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: «شبی مادرم را دیدم كه در محراب خود
ایستاده است.با او همراه شدم. تا نزدیكی های
سحر مشغول نماز و دعا بود. من در بستر بودم و می شنیدم كه او برای آشنایان
و همسایگان دعا می كرد و یك یك آنها را نام می برد و بسیار برایشان دعا
میكرد. اما هر چه گوش كردم هیچ
دعایی برای خود نكرد. به او گفتم: مادر! چرا همان طوری كه برای دیگران دعا
میكنی برای خودت دعا نمیكنی؟ فرمود: یا بنی الجار ثم الدار. «پسرم اول
همسایه، بعد خانه.» شیخ صدوق روایت میكند: بانو(سلام الله علیها) فرمودند: روزى از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) شنیدم كه فرمودند:در روز جمعه لحظه ای است که هر مسلمانی در آن دم، هیچ خیر و مزدی از خداوند عزوجل نمی طلبد، جز آنكه خداوند آن را به او می بخشد. گفتم: یا رسول الله، آن لحظه چه زمانی است؟ فرمود: آن هنگامى است که نصف خورشید غروب کرده و نیمۀ دیگر آن نمایان است. از آن پس فاطمه(علیها السّلام) به غلام خویش می فرمود: به هنگام غروب خورشید در روز جمعه مراقبت نماید، و هر گاه نیمى از خورشید غروب کردمرا خبر ده تا دعا كنم. & نزدیك فاطمیه هستیم میخواستم اكثر مطالب و نوشته های تارنما به این مناسبت نزدیك تر باشد. در ابتدا از فضائل و سیره حضرت نوشته شود و بعد اگر توفیق شد درباره واقعه از تاریخ مطالبی را بیاورم. این تصمیم هم از زمانی بود كه این كتاب را معرفی كردم. اون وقت هم زمانش نبود و هم سرم بسیار شلوغ بود و نمی توانستم تایپ كنم. تصمیم بر این بود و هست كه زودتر مطالب را بنویسم اما به دلیل درگیری كه داشتم امكانش نبود. ان شا الله با نظم بیشتری مطالب را خواهم گذاشت. & افراد بسیار كمی فقط سوال كردند و یك نفر هم كاملا خیرخواهانه اما خصوصی و بدون هیچ پیش فرضی سوال پرسید(امام خامنه ای: باید سوال كنید، اما قضاوت نكنید. معارضه نكنید.)؛ اما تعدادی هم قضاوت كردند. & قابل توجه دوستانی كه زود قضاوت كردن "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیم"
توی راهیان تقریبا در حدودا 30 ساعت اتفاقات زیادی افتاد كه نهایتا مجبور شدم با سر تیم ستاد جلسه ای بگیریم و صحبت كنم بعد از چند دقیقه صحبت به بنده خدا گفتم اگه نمی تونی یا برات سخته كه مدیریت بحران كنی و تصمیم بگیری كل كاروان رو بسپار خودم درستش میكنم. اونجا شرایط ایجاب میكرد كه همچین صحبتی بشه ولی هم من و هم اون میدونستیم نه دست منه و نه دست اون كار با كس دیگه ای هست البته اگه ماها خرابش نكنیم. اواخر سال قبل هم اتفاقاتی افتاد كه با چندتا تاكتیك و تصمیم حل شد هر چند بعضی هاش سخت بود. خلاصه اینكه فكر میكردم مدیریت بحران رو به راحتی میتونم انجام بدم. اما این خیالی بیش نبود؛ یه بنده خدایی كه عیال وار هست و فكر میكرد كه خیلی حالیمه و میتونه رو من حساب كنه(اشتباه میكرد و میكنه) اومده و موضوعی از زندگیش رو مطرح كرده كه براش تصمیم گیری كنم و بهش راه حل بدم ؛ تصمیمی كه با سرنوشت خانواده ای گره خورده اونم این خانواده. این بنده خدا و خانواده اش نظر و حرفم براشون مهم هست منتظر من هستن اگه بگم به همون كاری رو كه بگم انجام میدن غلو نكردم. این چند روز هم همش فكر كردم و بررسی كردم، با اینكه نتیجه برام مشخصه ولی هنوز حرفی نزدم. القصه تصمیم كبری كه میگن همینه و اینكه هیچ چیز قابل مقایسه با این نوع تصمیمات نیست. فهمیدم هیچ وقت تصمیمات صغری(قسمت اول) را با تصمیمات كبری مقایسه نكنیم.و توكل و توسل نباید فراموش شود
سال تولید ملی، حمایت از كار و سرمایه ایرانی بر همه دوستان مبارك باد. در جواب به همه عزیزانی كه پیام تبریك فرستادن. از ارسال تبریك و پاسخ به هر كسی به وسیله پیامك معذورم. همین
روزی
مرد نابینایی با کسب اجازه به محضر حضرت زهرا(س) آمد. حضرت از او فاصله
گرفت و خود را پوشانید، پیامبر اکرم(ص) که در آن جا حضور داشت از حضرت
زهرا(س) پرسید: «با این که این مرد نابیناست و تو را نمیبیند، چرا خود
را پوشاندی»؟ حضرت زهرا(س) در پاسخ فرمود: «اگر او مرا نمیبیند، من که
او را میبینم، وانگهی او بو را استشمام میکند». پیامبر(ص) (به نشانه
تأیید شیوه و گفتار حضرت زهرا«س») فرمود: «أَشْهَدُ اَنَّکِ بَضْعَةٌ
مِنّی؛ گواهی میدهم که تو پاره تن من هستی».
امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: روزی همراه گروهی در محضر رسول خدا(ص) نشسته بودیم. آن حضرت به ما رو کرد و فرمود: «بهترین کار برای زنان چیست؟» هیچ کدام از حاضران نتوانستند جواب صحیح بدهند. هنگامی که متفرّق شدند، من به خانه بازگشتم، و همین موضوع را از حضرت زهرا(س) پرسیدم، و ماجرای سؤال پیامبر(ص) و پاسخ صحیح ندادن اصحاب را برای حضرت زهرا(س) تعریف کردم، و گفتم هیچ یک از ما نتوانستیم پاسخ صحیح بدهیم. حضرت زهرا(س) فرمود: ولی من پاسخ به این سؤال را میدانم، و آن این است که: «خَیْرٌ لِلنِّساءِ اَنْ لایَرِینَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ؛ صلاح زنان در آن است که آنها مردان نامحرم را نبینند، و مردان نامحرم آنها را نبینند». * حجاب در اسلام به معنای پرده نشینی نیست، بلکه به معنای پوششی معقول برای جلوگیری از فساد، و حفظ کرامت زن است. من به محضر رسول خدا(ص) بازگشتم و عرض کردم: «ای رسول خدا! از ما پرسیدی که چه کار برای زنان برتر است، پاسخش این است که برترین کار برای زنان این است که آنها مردان نامحرم را نبینند، و مردان نامحرم آنها را نبینند». پیامبر(ص) فرمود: «چه کسی به تو چنین خبر داد، تو که اینجا بودی و پاسخی نگفتی؟» علی(ع) عرض کرد: «فاطمه(س) چنین فرمود». پیامبر(ص) از این پاسخ خشنود شد، و سخن فاطمه(س) را پسندید و به نشانه تأیید او فرمود: «اِنَّ فاطِمَةُ بضْعَةٌ مِنّی؛ همانا فاطمه، پاره تن من است». و چند جمله از حضرت امام خمینی:ملتی که شهادت را آرزو دارد پیروز است. یک ملتی که زن و مردش برای جان فشانی حاضرند ،و طلب شهادت می کنند، هیچ قدرتی با آن نمی تواند مقابله کند . ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است. کشوری که همه بیدار و همه مستعد برای شهادت هستند، اینها را از چه می ترسانند؟ ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد.
اونا كه دنیا رو به بازی میگیرن اونا كه تو بند محبت اسیرن اونا كه زیر بار ذلت نمیرن آخر یه روز شهید میشن اونا كه عاشقی رو تصویر میكنن اونا كه یا حسین رو تفسیر میكنن اونا كه آسمون رو تسخیر میكنن آخر یه روز شهید میشن اونا كه میمونن پای رهبرشون اونا كه پای دل میبازن سرشون اونا كه فاطمه بشه مادرشون آخر یه روز شهید میشن محمود كریمی |
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||