تبلیغات
پابرهنه

پابرهنه
پابرهنگانیم و غیر از خدا كسی را نداریم و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم برنمیداریم. امام خمینی 
قالب وبلاگ
نویسندگان

موضوع انشا: 94 خود را چگونه گذرانده اید؟



شروع سال با امید ها و آرزوها و برنامه ریزی هایی بود. به همه برنامه ها نرسیدم فقط اون قسمت هایی عملیاتی شد که اختیارش با من بود و تلاشم به جایی نرساند آن کارهایی که از اختیارم خارج بود...

امسال سال پر فشاری بود، از لحاظ کاری، اینقدر پر فشار که بعضی مواقع خودم را وسط کارها فراموش می کردم البته اتفاقاتی هم دست به دست هم داد که این پرفشاری بیشتر شود، مثل قضایای محل کار، قضایای تحصیل و...
مثلا اواسط سال بود و قرار بود به نمایندگی از تعداد از افراد هم صنف و همکار خودم در کل کشور در مراسمی با حضور یکی از مقامات کشوری (اسمش مهم نیست) صحبت کنم و مطالبه و تبیین مطالبی را داشته باشم، با این که قبلا و سالهای پیش هم زیاد از این کارها در جاهای دیگر انجام داده بودم اما کمی استرس مرا گرفت و خودم اصلا باورم نمی شد و انجا بود که فهمیدم چقدر از خودم دور شده ام...

اتفاقات خوبی هم امسال برایم افتاد شاید پر رنگ ترین آن سفر کربلا در ایام اربعین بود با همه اتفاقات تلخ و شیرینش...

اما در کل ثبات امسالم بیشتر بود و سیر سینوسی نداشتم، یک کار دیگر هم امسال کردم ان هم فراموش کردن یک سری از اتفاقات و خاطرات سالهای گذشته. فقط چیزی که از اونها برایم باقی ماند درس و درس ها بود و بقیه را فرستادم بایگانی همیشگی...



پ ن:
- بنایم بر خصوصی نوشتن در این وبلاگ نبوده اما نوشتم که در تاریخ ماندگار شود و این خصوصی نویسی را صرفا برای خودم نوشته ام...
-




[ شنبه 29 اسفند 1394 ] [ 13:57 ] [ پابرهنه ]
Message of ayatollah Seyyed Ali Khamenei, Leader of The Islamic Republic of Iran

 In the name of God, the Beneficent the Merciful

 To the Youth in Europe and North America,


The recent events in France and similar ones in some other Western countries have convinced me to directly talk to you about them. I am addressing you, [the youth], not because I overlook your parents, rather it is because the future of your nations and countries will be in your hands; and also I find that the sense of quest for truth is more vigorous and attentive in your hearts.

I don’t address your politicians and statesmen either in this writing because I believe that they have consciously separated the route of politics from the path of righteousness and truth.

I would like to talk to you about Islam, particularly the image that is presented to you as Islam. Many attempts have been made over the past two decades, almost since the disintegration of the Soviet Union, to place this great religion in the seat of a horrifying enemy. The provocation of a feeling of horror and hatred and its utilization has unfortunately a long record in the political history of the West.

Here, I don’t want to deal with the different phobias with which the Western nations have thus far been indoctrinated. A cursory review of recent critical studies of history would bring home to you the fact that the Western governments’ insincere and hypocritical treatment of other nations and cultures has been censured in new historiographies.



ادامه مطلب

[ پنجشنبه 2 بهمن 1393 ] [ 09:19 ] [ پابرهنه ]
نمی دانم دقیقا چه تاریخ هایی بود ولی هر چه بود سنم خیلی کمتر از الان بود شاید زمانی که بچه تر بودم! اون روزها اواخر دولت اصلاحات و اوایل دولت عدالت خواه بود. تو مسائل و موضوعات مختلف سر و گوشم می جنبید، اخبارها را دقیق تر دنبال می کردم و از افراد مطلعی می پرسیدم و کتاب هم می خواندم. سیاسی خوانی ام خیلی زیاد بود. زیاد بحث می کردم، اون روزها تعدادی اصطلاحات سیاسی و یا حتی اصطلاحات فقهی مذهبی هم یاد گرفته بودم و سعی میکردم تو صحبت هام به کار ببرم. برایم فرقی نداشت مدرسه بود یا جمع خانوادگی و یا دوستان و یا حتی تاکسی و مسجد هر جا که بحث بود منم یک طرف بحث ها بودم. 
دولت ها کارهای اجرایی داشتند و دارند و بالاخره مشکلات و کمبودهایی رو داشتند و اشتباهات و حتی غلط هایی. همیشه در مواجهه با سوالات افراد که می گفتند چرا حکومت فلان کرد و یا فلانی فلان گفت و غیره من سعی در پاسخگویی داشتم.

 بعضی وقتها خودم هم نمی فهمیدم ولی داشتم هر جوری بود کاری میکردم که بعضی چیزها را توجیح کنم یا می شد یا نمی شد ولی اکثرا تا حدودی جواب میدادم. بدترین قسمت ماجرا اینجا بود که توجیح و دفاع از اشتباهات خود اشتباه بزرگتری بود و در اون سنین این را نمی فهمیدم...

بعد ها اشتباه خودم را فهمیدم ولی دوستانی بودند که هنوز ادامه می دادند وقتی با آنها صحبت می کردم حرفم را قبول میکردند که از هر اشتباهی نباید دفاع کرد ولی باز ناخوداگاه ادامه می دادند و مشکل آنها یک چیز بود و اینکه "ذوب" در اشخاص شده بودند... به همین سادگی...




[ دوشنبه 16 تیر 1393 ] [ 18:49 ] [ پابرهنه ]
عکسای یادگاری حتی شبیه من نیست             هر کی شبیه من بود امروز پیش من نیست
رفتن و عاشقانه بال از خدا گرفتن                      من موندم،آرزوها،از من چرا گرفتن
صدبار مُردم اینجا با مرگِ هر برادر                      با زندگی رو دادن تو جنگِ نابرابر
گاهی واسه شهادت خطِ مقدمی نیست            باید جون ببازی،این غصه ی کمی نیست
زخمی اگه نباشی کِی دستتو بگیره                  خوشبخت تر که باشی تیرش خطا نمی ره
مادر دلم ز عالم دستِ دعاتو می خواد               اِی نور دیده این مرد امشب صداتو می خواد



[ سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 ] [ 00:00 ] [ پابرهنه ]

در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم

خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم

در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم

نام شیرین تو  بردم فاطمه! شاعر شدم


رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست

می‌برد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست


ناگهان دیدم میان خانه‌ی پیغمبرم

چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم

چرخ می‌زد یک نفس روح القدس دور و برم

تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم


از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک

آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک


ای محمد! دشمنت را دوست ابتر می‌کند

خانه‌ات را بوی ریحانه‌‌ معطر می‌کند

دیدنش بار رسالت را سبکتر می‌کند

دختر است اما برایت کار مادر می‌کند


دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین


می‌شود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از این


یک زره خرج جهازت، حُسن‌هایت بی‌شمار

با تو حیدر روز خیبر حرز می‌خواهد چکار؟

تا تو از تیغ دودم با عشق می‌گیری غبار

بعد از این مستانه‌تر صف می‌شکافد ذوالفقار


قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه!

قصه‌ی پیوند دریایی به دریا، فاطمه!


در هوای عاشقی با هم کبوتر می‌شوید

هر دو کوثر می‌شوید و هر دو حیدر می‌شوید

هست شیرین نامتان، قند مکرر می‌شوید

هر دو در کفواً احد با هم برابر می‌شود


بیت‌هایم بر درِ بیت تو زانو می‌زنند

شاعران تنها برای یک نظر، رو می‌زنند


در کسا، بی پرده با الله صحبت می‌کنی

هل اتی را سفره‌ی نور و کرامت می‌کنی

فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت می‌کنی

در غم همسایه، ترک خواب راحت می‌کنی


مادری الحق چه می‌آید به نامت، فاطمه!

می‌دهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه!


امتحان پس داده‌‌ای در آسمانها پیش از این

سالها بر عرش می‌تابید نورت چون نگین

حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین

واقعاً «الحمد للهِ ، رب العالمین»


جلوه‌ی نور تو را تنها خدایت دید و بس

فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس


عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت

با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت

در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت

پیش نابینا میان حِصن چادر ماندنت


حجب میراثت، حیا سایه نشین چادرت

داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت


سفره‌‌ی نان خالی اما سفره‌ی انعام پُر

خانه‌ات میخانه، ساقی با سخاوت، جام پر

از تو راضی و دلش از گردش ایام پر

کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پر


ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بی‌ذوالفقار!

بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار


شاعر: قاسم صرافان




[ یکشنبه 31 فروردین 1393 ] [ 00:00 ] [ پابرهنه ]
نمی دانم برایش فرقی میکند یا نه...
شاید تا به حال بیرون نرفته باشد، از زمانی که بچه بوده آوردندش اینجا البته جوانه نبود ولی خیلی از عمرش هم نمی گذشت، هر روز آبی بهش می دادم و بهش می رسیدم.
گلدان اتاق کارم را میگویم...
بنظرم تابستان و زمستان را نمی شناسد، فکرش را کنید در اتاقی که پرده پنجره هایش کم باز می شود و معمولا هوایش متعادل است همیشه بودن چه حسی دارد. زمستان سرد و تاریک 92 را حتما ندیده است و اصلا نمی داند برف چیست. حالا هم که بهار شده بازهم چیزی برایش فرقی نکرده است.
بنظرم خیلی تلخ است که سردی زمستان و هوای بهار فرقی نکند. خیلی تلخ...



[ یکشنبه 24 فروردین 1393 ] [ 17:00 ] [ پابرهنه ]
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



[ یکشنبه 25 اسفند 1392 ] [ 13:06 ] [ پابرهنه ]

اینجا کربلا...

500 متر تا حرم...




[ یکشنبه 7 مهر 1392 ] [ 20:20 ] [ پابرهنه ]
چیست دلچسب ترین نعمت این شهر الله؟                         یک سحر, وقت اذان, صحن اباعبدالله(ع)

ان شا الله امروز(جمعه 92/7/5) عازم زیارت آقا امام حسین هستم.

پابرهنه
را حلال بفرمایید...



[ جمعه 5 مهر 1392 ] [ 12:26 ] [ پابرهنه ]
دستانی کوتاه که حتی قدهای بلند هم آن را به جایی نمی رساند...
زبانهای الکن که حتی عقل های بزرگ هم کاری از دستشان بر نمی آید...
و قلم های شکسته...



[ جمعه 22 شهریور 1392 ] [ 19:03 ] [ پابرهنه ]
چگونه خود را سیاسی نشان دهیم؟
برای خیلی ها این مهم است که بقیه او را سیاسی و یا در اصطلاح کف جامعه، او را مطلع از وضعیت جامعه و مسائل سیاسی بدانند. اما شاید خود فرد اطلاع چندانی نداشته باشد. با چند تکنیک ساده مشکل حل می شودو تعدادی از موارد را حتی در مناظرات می توان به کار برد. این راه ها قبلا به وسیله گروه های مختلفی تست شده و جای نگرانی وجود ندارد.
 اما اینها صرفا مسکنی بر درد است:

کلمات خاص را یاد بگیرید.
لازم است که کلمات یا ترکیبات خاصی را به یاد داشته باشید و از آنها استفاده کنید. جامعه لغات خود را گسترش دهید. از استفاده از کلمات کلیشه ای بپرهیزید مثلا کمونیسم خیلی کلیشه ای است. مثال زیاد است ولی برای نمونه:
کلماتی خاص مثل اومانیسم، پلوراریسم، اولیگارشی و ترکیباتی مانند اشراف سالاری ملی، جیغ بنفش، حاکمیت دینی

کلمات پیچیده را در جملات ساده به کار ببرید.
یکی از بدترین حالات صحبت این است که بیایید کلمات سخت را در یک جمله پشت سر هم به کار ببرید در این صورت مخاطبان شما احساس میکنند که می خواهید بهشان فخر بفروشید و حتی بعدا پشت سرتان خواهند گفت که فلانی خودش هم نفهمید که چی میگفت.
بهتر و حتی جذاب تر است که شما جملات ساده و همه فهم بگویید اما خیلی کم از کلمات و ترکیبات خاص در میان جملات ساده استفاده کنید. مخاط در خواهد یافت که شما با درک معنی و عمق محتوایی، کلمه را به کار برده اید.

اگر نمی دانید آخر از همه صحبت کنید.
اگر درباره موضوعی اطلاعی ندارید جزء آخرین نفراتی باشید که صحبت میکنید و به جای اظهار نظر سعی کنید نظر یکی از بخت برگشتگان را نقد کنید و نیاز نیست درباره اصل موضوع اظهار نظر کنید

کلی گویی کنید.
اگر کسی نظری را داد و اطلاع خاصی نداشتید بار رد کلیت صحبت طرف مقابل، یک جمله کلی بگویید.
مثلا اگر طرف مقابل شما در باره ضرورت اتحاد اصول گرایان صحبت میکند و استدلال های خوبی هم می آورد میتوانید با این جمله کلی حداقل بازنده نباشید"اتحاد خوب است اما نباید از اصول کوتاه اومد و تساهل و تسامح به خرج داد"

هیچ کس را به طور کامل قبول نکنید.
مثلا اگر شریعتمداری در کیهان مقاله ای نوشت در زمانی که درباره مقاله بحث می شود این جمله کارساز است که "هر چند که حرف های خوبی زده است ولی با همه صحبتش موافق نیستم " درباره هر کسی میتوانید این جمله طلایی رو به کار ببرید. این جمله نشان دهنده این است که شما اشکال نویسنده و یا سخنران و ... را گرفته اید و این خودش یعنی سطح من بالاست.

وقت خود را کم و سر خود را شلوغ جلوه دهید.
اگر حرفی را زدید و کسی خواست که بیشتر برایش توضیح دهید هر چند که برایش توضیح می دهید ولی ابتدای کار جمله طلایی دیگری بگویید"توضیحش خیلی مفصل هست ولی همین قدر بگم که..."


سخن آخر...
اگر کسی از یکی از این راه ها استفاده کرد به معنی این نیست که بی اطلاع است و دارد خود را شخص با اطلاعی نشان میدهد ولی انسان های بی اطلاع با این روش ها می توانند ضعف خود را پنهان کنند.
همیشه این ضرب المثل به یاد داشته باشید که "دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد." همه کارهای بالا صرفا گول زدن خود است و به زودی آنچنان ضایع شوید که خودتان هم باورتان نمی شود آنوقت هست که سوخت و سوز هم پیدا میکند. زیرا راه حل های مچ گیری این راه ها هم کشف شده است.
اما به دور از همه اینها، از بعد از این(حماسه سیاسی) باری که بر دوش امت حزب الله بوده سنگین تر شده و باید قوت تئوریک خود را قدرت بخشید و این وظیفه ای است که تنها یک راه دارد و آن هم مطالعه هست...



[ پنجشنبه 13 تیر 1392 ] [ 20:36 ] [ پابرهنه ]
راه مبارزه با اسلام آمریکایی از پیچیدگی خاصی برخوردار است که تمامی زوایای آن باید برای مسلمانان پابرهنه روشن گردد که متاسفانه هنوز برای بسیاری از ملت های اسلامی مرز بین اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی و اسلام پابرهنگان و محرومان و اسلام مقدس نماهای متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بی درد کاملاَ مشخص نشده است.


[ چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 ] [ 19:30 ] [ پابرهنه ]
دقیقا یادم نمیاد کدوم شماره بود؛ تو نشریه قرآنی مکیال یه مطلبی آماده شده بود تحت عنوان مصاحبه با حضرت علی(ع) که با استفاده از خطبه های نهج البلاغه مسئله ای رو مد نظر گرفته بودند و بعد چند سوال مطرح کرده بودند و جوابش رو بوسیله همون خطبه ها داده بودند. سوال ها با هم مرتبط بود و موضوع خاصی رو دنبال میکرد. خلاصه اینکه حداقل تو نشریات ما حرکت نو و تازه ای بود.

بعضی ها معتقدند تا انسان براش مسئله، مشکل و یا ابهامی وجود نداشته باشه یا به وجود نیاید حرکت نمیکنه. یعنی اینکه انسانها مسئله محور هستند (این با تهدید محور بودن تفاوت زیادی داره) و مسائل هست که باعث سیر تکاملی انسان می شه. البته از این موضوع می گذریم که مسئله ها هستند که دغدغه ها را می سازند یا دغدغه ها مسئله ها را!!! اما آنچه که مهمه نحوه خوب پرداختن به یک مسئله است که باعث کسب نتیجه مطلوب می شه و سیر تکاملی ایجاد می شود.

یکی از عناصر مهم مسئله ها سوال است. در واقع خوب سوال پرسیدن گام مهمی در فهم مسئله هست. کسانی که بر روی سوال کار کرده اند می گویند سوال ها مانند پرتو های نوری هستن که به ابهام تابیده می شه و آن را روشن میکند و به تعبیری، این روشنایی همان علم است و سوال، گام اول در فکر کردن است. خوب سوال مطرح کردن باعث جذابیت مسئله هم می شود. 

مسئله محور و سوال محور فکر کردن کار بسیار جذابیست و از این روش نتیجه های خیره کننده و جواب های خیلی خوبی به دست می آد. خودم فعلا در حال یادگیری هستم و این یادگیری برایم بسیار شیرین هست چون قبلا با همین روش فکر میکردم ولی علمی و سیستمی بلد نبودم اما برای دوستانی که شیوه فکر کردن رو میخوان یاد بگیرن پیشنهاد میشه البته به این فلسفی نیست فقط هدف این بود که تو این نوشته ناقص مبنا رو گفته باشم.



* با اینکه همه مطالب نشریه ها رو می خوندم، بعضی هاش واقعا خسته کننده بود ولی این یکی نبود. دلیلش مسئله و سوال محور بودن مطلب بود.
* نشریه مکیال مثالی بود برای پاسخ به یک مسئله با طرح سوال و صرفا برای روشن شدن موضوع، مکیال رو مثال زدم چون مورد دیگه ای به این شکل تو ذهنم نبود و البته برای جذابیت نوشته مثال را بدون هیچ توضیحی اول متن آوردم.
* تعدادی بعد از چاپ نشریه اعتراض زیادی به من کردن و میخواستن که دیگه ادامه مطلب در شماره بعدی چاپ نشه ولی به حرفشون اهمیتی ندادم چون نتونستن منو قانع کنن. اما اگر اون موقع اینا رو میدونستم می شنستم براشون فلسفله می بافتم.




[ سه شنبه 24 بهمن 1391 ] [ 07:00 ] [ پابرهنه ]
وقتی با بعضی صحبت میکنی و یا درباره مسئله ای صحبت میکنن و دلیلش رو ازشون میخوای میگن همه این کار رو میکنن! یا همه اینو میگن! یا همه دارن! یا همه میخرن! و همه های خیلی زیاد دیگه ای
این موضوع همه جا برای بعضی ها دلیلصحبت یا انجام کاراشون هست! این مسئله وقتی حاد می شه که برا بعضی ها این میشه حجت شرعی و درباره هر مسئله اساسی یا یه موضع گیری سیاسی به کار می برن.
مثلا در همین قضیه های اخیر مجلس، وجود و یا عدم وجود جریان انحرافی، دلیل برکناری خانم وزیر، روح حاکم بر قوه قضاییه یا حتی بعضی ها درباره تحلیل صحبت های حضرت آقا ...
حالا این همه حتی اگر رسانه ها باشند هیچ فرقی نمی کند و هیچ حجتی برایشان(برایمان) نیست.



[ جمعه 20 بهمن 1391 ] [ 20:31 ] [ پابرهنه ]
برای همه شاید جذاب نباشه اما برای کسایی که یه مدتی اونجا بودن رو تجربه کردن می تونه یادآور خاطرات تلخ و شیرین باشه...
مخصوصا برا کسایی که شهید شاهچراغی رو دیدن...
یادمه یه روز تا دیر وقت برای یه سری از کارها حوزه بودم که یکی از بچه های خیلی قدیمی اومد. بعد از سلام و احوال پرسی، چند تا تعریف و مقداری صحبت  گفت: تنهایی؟ گفتم نه.
 گفت: کسی که اینجا نیست! اشاره به عکس بالای سرم کردم و گفتم محمد علی هسش
از جاش بلند شد به عکس نگاه کرد و مثل بچه ها زد زیر گریه...
تو اتاق قدم میزد، میرفت ته اتاق آروم می شد همین که برمیگشت به طرف عکس دوباره...
منم کارم حساس بود نیاز به تمرکز داشتم(مسائل مالی،برنامه ها و...) حالا تو این وضعیت نمی دونستم چی کار کنم!!!

ادامه مطلب رو حتما ببینید...






ادامه مطلب

[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 23:02 ] [ پابرهنه ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 9 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


قدرتها و ابرقدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خمینى یكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت ‏پرستى است ادامه می دهد و به یارى خدا در كنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه ‏هاى مغضوب دیكتاتورها، خواب راحت‏ را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانى كه به ستم و ظلم خویشتن اصرار می ‏نمایند سلب خواهد كرد.
صحیفه امام ج‏20 ص : 311

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب